چهارشنبه ٢٥ مرداد ١٣٩٦
 
صفحه اصلی|انتشارات|زبان فارسی|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت|Türkçe |بانک همایش ها
عنوان
ایران
تهران - برج میلاد
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

 

سال و محل تولد : 540 ه. ق‌ - در حومه‌ نيشابور
سال و محل وفات: 618 ه. ق نيشابور

  عطار نيشابوري‌ (540 ـ 618 ه. ق) شيخ‌ فريد الدين‌ محمدبن‌ ابوبكر ابراهيم‌ مشهور به‌ عطار نيشابوري‌; شاعر، طبيب‌، حكيم‌، اديب‌ و عارف‌ بزرگ‌ ايران‌ در سال‌ 540 ه. ق‌ در حومه‌ نيشابور ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. از زندگي‌ اين‌ عارف‌ در دوران‌ كودكي‌ و نوجواني‌ اطلاع‌ چنداني‌ در دست‌ نيست‌; ظاهرا حكيم‌ در سنين‌ اوليه‌ عمر خويش‌ به‌ تشويق‌ پدرش‌ علاوه‌ بر فراگيري‌ علم‌ داروسازي‌ و پزشكي‌ علوم‌ گوناگوني‌ همچون‌ ادبيات‌ عرب‌، ادب‌ فارسي‌، حكمت‌، كلام‌ و نجوم‌ را فراگرفته‌ و سپس‌ در خدمت‌ مجدالدين‌ بغدادي‌ پير و عارف‌ مشهور آن‌ روزگار به‌ تهذيب‌ نفس‌ و عرفان‌ پرداخته‌ است‌. شغل‌ اصلي‌ عطار داروفروشي‌ بود و وي‌ كه‌ اين‌ شغل‌ را از پدر به‌ ارث‌ برده‌ بود مدتها به‌ فروش‌ داروهاي‌ گوناگون‌ مشغول‌ بود و حتي‌ ورود او به‌ وادي‌ عرفان‌ و طريقت‌ نيز شيخ‌ را از كسب‌ و كار خود باز نداشت‌; به‌ گونه‌اي‌ كه‌ تا اواخر عمر پيشه‌ خود را ادامه‌ داد. براساس‌ اطلاعات‌ پراكنده‌اي‌ كه‌ از زندگاني‌ اين‌ شاعر بزرگ‌ موجود است‌ پس‌ از ورود شيخ‌ به‌ جرگه‌ عارفان‌ انقلابي‌ در حال‌ او پديد آمد و عطار كه‌ در طول‌ اين‌ مدت‌ سرمايه‌ كثيري‌ از ادب‌ و عرفان‌ آموخته‌ بود بتدريج‌ انديشه‌هاي‌ عرفاني‌ خود را به‌ نظمي‌ روان‌ و دل‌انگيز در آورد و عليرغم‌ مشغله‌ سنگين‌ روزانه‌، به‌ تأليف‌ كتابهايي‌ شورانگيز اقدام‌ نمود كه‌ اين‌ فعاليت‌ تا پايان‌ زندگاني‌ دراز مدت‌ وي‌ ادامه‌ يافت‌. برخي‌ از منابع‌ قديمي‌ از جمله‌ جامي‌ انقلاب‌ حال‌ شيخ‌ را به‌ ملاقات‌ او با درويشي‌ سبك‌ بار و فرزانه‌ نسبت‌ مي‌دهند كه‌ تحولي‌ ناگهاني‌ در روان‌ او ايجاد نمود، با اين‌ حال‌ براساس‌ مدارك‌ متقن‌ و معتبر اين‌ داستان‌ ساختگي‌ و افسانه‌ است‌. داستان‌ كه‌ خود حكايتي‌ بس‌ زيبا، دل‌انگيز و آموزنده‌ است‌ بدين‌ گونه‌ است‌: ( گويند سبب‌ توبه‌ وي‌ آن‌ بود كه‌ روزي‌ در دكان‌ عطاري‌ مشغول‌ و مشعوف‌ بمعامله‌ بود، درويشي‌ آنجا رسيد و چند بار ـ شي‌ء لله‌ ـ گفت‌. وي‌ بدرويش‌ نپرداخت‌. درويش‌ گفت‌ اي‌ خواجه‌ تو چگونه‌ خواهي‌ مرد؟ عطار گفت‌ چنانكه‌ تو خواهي‌ مرد درويش‌ گفت‌ تو همچون‌ من‌ مي‌تواني‌ مرد؟ عطار گفت‌ بلي‌ درويش‌ كاسه‌ چوبين‌ داشت‌ زير سر نهاد و گفت‌ الله‌ وجان‌ بداد. عطار را خيال‌ متغير شد، دوكان‌ بر هم‌ زد و باين‌ طريقه‌ درآمد.) همانطور كه‌ اشاره‌ شد اين‌ داستان‌ افسانه‌اي‌ بيش‌ نيست‌ ولي‌ مسلما شغل‌ داروفروشي‌ و طبابت‌ عطار،كه‌ روزانه‌ نبض‌ حدود پانصد بيمار را مي‌گرفت‌ و به‌ مداواي‌ بيماران‌ گوناگوني‌ مي‌پرداخت‌، او را با افكار و عقايد مختلفي‌ از جمله‌ پيروان‌ طريقت‌ صوفيه‌ و دنياي‌ اعجاب‌ انگيز اولياءا... آشنا نمود و حكيم‌ كه‌ علاقه‌اي‌ مفرط به‌ عرفان‌ و تصوف‌ داشت‌ بدين‌ خرقه‌ درآمد. شيخ‌ از زمان‌ انقلاب‌ و تحول‌ روحي‌ خود تا زمان‌ مرگ‌ دهها اثر تحسين‌ برانگيز در ادب‌ و عرفان‌ پديد آورد كه‌ نگارش‌ و سرايش‌ تأليفات‌ به‌ نظم‌ در عين‌ اشتغال‌ به‌ حرفه‌ سنگين‌ طبابت‌ گوياي‌ اراده‌ نيرومند و پشتكار عطار است‌.عطار در روزگار جواني‌ و اواسط عمر خويش‌ به‌ رسم‌ سالكان‌ طريقت‌ مسافرت‌هاي‌ دور و درازي‌ را آغاز كرد و در اين‌ سفرها كه‌ مصر و هندوستان‌ و مكه‌ و دمشق‌ و تركستان‌ و ماوراءالنهر را در نورديد با مشايخ‌ بزرگ‌ زمان‌ خود ملاقات‌ و راز و نياز كرد و ظاهرا در طي‌ يكي‌ از همين‌ سفرها به‌ خدمت‌ شيخ‌ مجدالدين‌ بغدادي‌ رسيد و چندي‌ در سلك‌ شاگردان‌ وي‌ درآمد. عطار عمر درازي‌ داشت‌ و تا زمان‌ حمله‌ مغولان‌ به‌ ايران‌ زندگي‌ كرد. نقل‌ كرده‌اند كه‌ در اواخر عمر از پيشه‌ خود دست‌ برداشت‌ و در كنج‌ انزوا و خلوت‌ خويش‌ در نيشابور به‌ تأليف‌ و تنظيم‌ كتاب‌هاي‌ خود پرداخت‌. مرگ‌ وي‌ را در سال‌ 618 ه. ق‌ و پس‌ از حمله‌ خونخواران‌ مغول‌ به‌ نيشابور دانسته‌اند; شيخ‌ كه‌ پيري‌ محترم‌ و عارفي‌ وارسته‌ و كعبه‌ اهل‌ دل‌ مريدان‌ خود بود و در نزد مردم‌ نيشابور بسيار عزيز شمرده‌ مي‌شد در جريان‌ قتل‌ عام‌ مردم‌ وانهدام‌ نيشابور بدست‌ سربازي‌ مغول‌ به‌ قتل‌ رسيد و جنازه‌ او در شادياخ‌، ربض‌ نيشابور در نزديكي‌ قبر امامزاده‌ محمد محروق‌ عمر خيام به‌ خاك‌ سپرده‌ شد. مهمترين‌ حادثه‌ پايان‌ عمر او كه‌ در تواريخ‌ ثبت‌ شده‌ است‌ ملاقات‌ شيخ‌ عطار با بهاءالدين‌ محمد پدر مولوي است‌ كه‌ به‌ همراه‌ فرزند خردسالش‌ رهسپار عراق‌ بود. شيخ‌ پس‌ از ديدارمولانا از آينده‌ بزرگ‌ او خبر داد و معروف‌ است‌ كه‌ پس‌ از هديه‌ يك‌ جلد از كتاب‌ مثنوي‌ اسرارنامه‌ خود به‌ جلال‌الدين‌به‌ پدرش‌ گفت‌: (اين‌ فرزند را گرامي‌ دار، زود باشد كه‌ از نفس‌ گرم‌ آتش‌ در سوختگان‌ عالم‌ زند.) گويا تاريخ‌ اين‌ ملاقات‌ سال‌ 617 ه.ق‌ يك‌ سال‌ پيش‌ از شهادت‌ عطار بوده‌ است‌. شيخ‌ عطار قصيده‌ سرايي‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ در قصايد زيباي‌ خود تماما به‌ نعت‌ و پند و عرفان‌ پرداخته‌ و برخلاف‌ ساير شعراي‌ خراسان هيچگاه‌ قدم‌ در مداحي‌ و مديحه‌سرايي‌ ننهاده‌ و از اين‌ بابت‌ نيز چنانكه‌ خود گفته‌: ( بعمرخويش‌ مدح‌ كسي‌ نگفتم‌) بر آزادگي‌ خود و دور بودن‌ از دربار شاهان‌ افتخار كرده‌ است‌. وي‌ در آثار منظوم‌ و منثور خود با بهره‌گيري‌ از كلامي‌ ساده‌ و گيرنده‌ و روان‌ و خالي‌ از هر آرايش‌ و پيرايش‌، كه‌ با عشق‌ و اشتياقي‌ سوزان‌ همراه‌ است‌، همواره‌ بر موضوعاتي‌ همچون‌ ناپايداري‌ جهان‌ و لزوم‌ بيداري‌ انسان‌ها پاي‌ فشرده‌ و در اين‌ راه‌ از آيات‌ قرآني‌ نيز مدد جسته‌ است‌. شيخ‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ خدا را خويشتن‌شناسي‌ و اصلاح‌ نفس‌ و فراموش‌ كردن‌ شهوات‌ و در نهايت‌ فنا شدن‌ در هستي‌ حق‌ دانسته‌ است‌. وي‌ آدمي‌ را به‌ آزاد كردن‌ كامل‌ جوهر الهي‌ در خود دعوت‌ كرده‌ و تنها راه‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ هدف‌ متعالي‌ را عشقي‌ مي‌داند كه‌ عاشق‌ در نهايت‌ آمادگي‌ براي‌ ايثار و فداكاري‌ راه‌ بريدن‌ از هستي‌ را بر مي‌گزيند و به‌ معبود خود مي‌رسد. تصوف‌ وحدت‌ وجودي‌ حكيم‌ عطار نيشابوري‌ در ژرفناي‌ خود جستجوي‌ تمام‌ و كمال‌ مطلق‌ را بر مي‌گزيند كه‌ اين‌ جست‌ و جوي‌ در انديشه‌ رسيدن‌ به‌ سر حد خدايي‌ است‌. در خرابات‌ او كه‌ جلوه‌گاه‌ عارفان‌ سوخته‌ دل‌ و شوريده‌ حال‌ است‌ وجود و عدم‌ يكسانست‌ زيرا خراباتيان‌ وحدت‌ مي‌بينند نه‌ كثرت‌; آنان‌ عاشقان‌ حق‌ مي‌باشند و در آن‌ راه‌ مانند پروانه‌ جان‌ مي‌بازند. شيخ‌ براي‌ پي‌ بردن‌ به‌ عالم‌ حقيقت‌ و درك‌ وحدت‌، مقام‌ عقل‌ وعلم‌ و قيل‌ و قال‌ رابه‌ كناري‌ نهاه‌ و راه‌ نايل‌ آمدن‌ به‌ مقصود را از خود بيخودي‌ و دور ساختن‌ از غرور دانش‌ و هوس‌هاي‌ ديگر و پديد آمدن‌ حال‌ خاص‌ دانسته‌ است‌. طلب‌، معرفت‌، استغنا، توحيد، حيرت‌، فنا و عشق‌ هفت‌ مقامي‌ به‌ شمار مي‌روند كه‌ حكيم‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ درجه‌ عالي‌ آدميت‌ و دريافتن‌ حقيقت‌ مهم‌ و ضروري‌ دانسته‌ است‌. در افكار شيخ‌ عطار ترك‌ ريب‌ و ريا، اعراض‌ از اغراض‌ برون‌ و ملامت‌ دين‌ داران‌ دنيا دوست‌ فراوان‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد كه‌ حكايت‌ از خشم‌ او از زاهدان‌ ظاهرپرستي‌ است‌ كه‌ دعوي‌ بيجا مي‌كنند و دروغ‌ مي‌گويند و دل‌ به‌ مظاهر بي‌ارزش‌ دنيا بسته‌اند.(1) حكيم‌ در بسياري‌ از كتابهاي‌ خود ذهن‌ پرجوش‌ و زنده‌ و آفريننده‌ خود را در بيان‌ مفاهيم‌ عرفاني‌ در قالب‌ حكاياتي‌ تمثيل‌ گونه‌ و پندآموز جلوه‌گر ساخته‌ است‌. در اين‌ حكايات‌ وي‌ از زبان‌ ديوانگان‌ و كودكان‌ به‌ نابساماني‌هاي‌ اجتماعي‌ زمان‌ خويش‌ و ظلم‌ و جور و خشونت‌ اميران‌ و دين‌داران‌ اعتراض‌ كرده‌ و با ناپايدار خواندن‌ دنيا، آنان‌ را به‌ كسب‌ معرفت‌ دعوت‌ كرده‌ است‌. اين‌ گونه‌ مفاهيم‌ والا در بزرگ‌ترين‌ آثار عرفاني‌ او كه‌ هر يك‌ شاهكاري‌ از نوع‌ خود به‌ شمار مي‌ورند متجلي‌ است‌. در مثنوي‌ منطق‌الطير شيخ‌ انديشه‌ عالي‌ خود را در راه‌ رسيدن‌ به‌ حق‌ با زيباترين‌ و روان‌ترين‌ عبارات‌ بدين‌ صورت‌ نمايان‌ مي‌سازد كه‌ تنها كساني‌ به‌ سوي‌ حق‌ و حقيقت‌ كشيده‌ مي‌شوند كه‌ در دل‌ عشق‌ واقعي‌ دارند و قلبهاشان‌ در گرو مهر خدا و ارزش‌هاي‌ والاي‌ اوست‌. داستان‌ منطق‌ الطير مربوط است‌ به‌ دعوت‌ هدهد خردمند از ساير مرغان‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ سيمرغ‌ پادشاه‌ پرندگان‌ و دعوت‌ از او براي‌ فرمانروايي‌ بر پرندگان‌. پس‌ از تصميم‌گيري‌ نهايي‌ مرغان‌ يك‌ يك‌ عذر و بهانه‌ مي‌آورند و تلاش‌ مي‌كنند از رهسپاري‌ بسوي‌ اين‌ سفر خطرناك‌ وپر از بيم‌ و خطر شانه‌ خالي‌ كنند: (بلبل‌ عشقش‌ را به‌ گل‌ بهانه‌ مي‌كند، طوطي‌ محبوس‌ ماندن‌ در قفس‌ را دليل‌ مي‌آورد، طاووس‌ شرمندگي‌ از زشت‌ نامي‌ خود را در موضوع‌ رانده‌ شدن‌ آدم‌ از بهشت‌ پيش‌ مي‌كشد، بط قادر به‌ جدايي‌ از آب‌ نيست‌، كبك‌ پيوسته‌ پايبند كوهساران‌ است‌، بوتيمار بر كرانه‌ دريا و كوف‌ بر ويرانه‌، هما به‌ نيروي‌ تاج‌ بخشي‌ خود مي‌بالد، باز از افتخار نشستن‌ بر دست‌ شهريار چشم‌ نمي‌پوشد، صعوه‌ ناتواني‌ خود را عذر مي‌آورد و...با اين‌ حال‌ هدهد دانا كه‌ رهبري‌ گروه‌ را بر عهده‌ دارد انبوه‌ مرغان‌ را متقاعد ساخته‌ و به‌ اين‌ سفر دراز و خطرناك‌ صورت‌ تحقق‌ مي‌بخشد. پس‌ از گذشتن‌ پرندگان‌ از هفت‌ وادي‌ خطرناك‌، كه‌ منجر به‌ هلاكت‌ و نابودي‌ بسياري‌ ازمرغان‌ مي‌شود، سرانجام‌ سي‌ مرغ‌ به‌ درگاه‌ سيمرغ‌ كه‌ سر منزل‌ مقصود است‌ مي‌رسند و در آينه‌اي‌ از آفتاب‌ حضور كه‌ سيمرغ‌ در تابش‌ و تلالؤ است‌ خود را مي‌بينند كه‌ سي‌ مرغ‌اند. در اين‌ منظومه‌ عالي‌ كه‌ حكايت‌ از قدرت‌ ابتكار و تخيل‌ شاعر در به‌ كار بردن‌ رمزهاي‌ عرفاني‌ و بيان‌ مراتب‌ سير و سلوك‌ و تعليم‌ سالكان‌ است‌، شيخ‌ عطار با زباني‌ تمثيل‌گونه‌ به‌ انسان‌ها آموخته‌ است‌ كه‌ والاترين‌ و متعالي‌ترين‌ حقيقت‌ وجود خود آنان‌ است‌. انسان‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ بايد آزاد و رها از معيارهاي‌ عالم‌ خاكي‌ و در نهايت‌ وارستگي‌ به‌ درك‌ مقام‌ والاي‌ خود نايل‌ آمده‌ و ارزشهاي‌ انساني‌ واقعي‌ خود را بشناسد. سيمرغ‌ در اين‌ منظومه‌ رمزي‌ است‌ از نهايت‌ كمال‌ مطلق‌ و حكيم‌ مرغان‌ را تمثيلي‌ از نفوس‌ آدميان‌ دانسته‌ است‌ كه‌ در پي‌ آنند حكيم‌ در الهي‌ نامه‌ ديگر منظومه‌ بزرگ‌ خويش‌، درون‌ مايه‌ خود در دست‌ كشيدن‌ از اميال‌ و خواهش‌هاي‌ دنيوي‌ را بار ديگر در قالب‌ داستاني‌ زيبا و عبرت‌انگيز به‌ نمايش‌ مي‌گذارد: پادشاهي‌ از شش‌ پسر خود مي‌خواهد تا آرزوها و كمال‌ مطلوب‌ خود را باز گويند. نخستين‌ پسر آرزوي‌ خود را در رسيدن‌ به‌ دختر شاه‌ پريان‌ مي‌داند. پسر دوم‌ آموختن‌ هنر جادوگري‌ و پسر سوم‌ دست‌ يافتن‌ به‌ جام‌ جم‌ را آرزوهاي‌ نهايي‌ خود مي‌دانند. پسر چهارم‌ آب‌ حيات‌ را كعبه‌ مقصود خود مي‌خواند و پسر پنجم‌ دل‌ در سوداي‌ خاتم‌ سليمان دارد. ششمين‌ پسر نيز آرزوي‌ بزرگ‌ خود را دانستن‌ علم‌ كيميا و كيمياگري‌ بر مي‌شمرد. شاه‌ پس‌ از شنيدن‌ آرزوهاي‌ فرزندانش‌ داستان‌هايي‌ براي‌ آنان‌ تعريف‌ مي‌كند و به‌گونه‌اي‌ غيرمستقيم‌ به‌ فرزندانش‌ مي‌آموزد كه‌ تمامي‌ نيروهاي‌ خارق‌العاده‌اي‌ كه‌ آنها دنبال‌ مي‌كنند در درون‌ آدميان‌ به‌ وديعه‌ گذاشته‌ شده‌ و آدميان‌ از طريق‌ خودشناسي‌ مي‌توانند به‌ اين‌ نيروها دست‌ يابند. مصيبت‌نامه‌ ديگر مثنوي‌ شيخ‌ نيشابور است‌ كه‌ حكيم‌ در چهارچوب‌ حكايتي‌ جذاب‌، سفر روح‌ در طي‌ مراقبه‌ در خلوت‌ و انزواي‌ عارفانه‌ را به‌ نمايش‌ گذارده‌ است‌. سالكي‌ كه‌ مريد پير طريقت‌ است‌ از چهل‌ منزل‌، كه‌ مطابق‌ چهل‌ روز خلوت‌ گزيني‌ و مراقبه‌ است‌، مي‌گذرد و با موجوداتي‌ موهوم‌، كيهاني‌ و مادي‌ يا فضايل‌ تشخص‌ يافته‌ روح‌ گفت‌ و گو مي‌كند و از پير تعاليمي‌ گرانبها مي‌آموزد. سالك‌ كه‌ در احوالي‌ مملو از اندوه‌، تحير، ترديد و نوميدي‌ روحاني‌ دست‌ در گريبان‌ است‌ از اين‌ موجودات‌ مي‌خواهد كه‌ او را هدايت‌ نموده‌ و از اين‌ وضعيت‌ عذاب‌ آور نجات‌ دهند. ولي‌ اين‌ خواهش‌ها كه‌ در هرگفتگو با رنگي‌ از التماس‌ توأم‌ باخير و شفقت‌ و برشمردن‌ شهرت‌طلبي‌هاي‌ او آميخته‌ است‌ با پاسخ‌هاي‌ منفي‌ مواجه‌ مي‌شود و سرانجام‌ پيامبران‌ او را به‌ سوي‌ محمد(ص‌) هدايت‌ مي‌كنند و پيامبر بزرگ‌ اسلام‌ راه‌ درست‌ را به‌ او مي‌نماياند كه‌ اين‌ راه‌ به‌ درون‌ روح‌ سالك‌ منتهي‌ مي‌شود جداي‌ از سه‌ كتاب‌ فوق‌، حكيم‌ در مثنوي‌هاي‌ اسرارنامه‌، خسرونامه‌، داستان‌ عشق‌ شيخ‌ صنعان‌ به‌ دختر ترسا،مختارنامه‌، تذكره‌الاولياء، مصيبت‌نامه‌، جواهرنامه‌، شرح‌القلب‌، لسان‌الغيب‌ و ديوان‌ قصايد و غزليات‌ خود انديشه‌هاي‌ شورانگيز عرفاني‌ را در قالب‌ تصوف‌ وحدت‌ وجودي‌ بيان‌ داشته‌ است‌. ديوان‌ عطار در برگيرنده‌ ده‌ هزار بيت‌ شعر غنايي‌ در قالب‌ قصيده‌ و غزل‌ است‌. غزل‌هاي‌ زيباي‌ شيخ‌ مملو از جذبه‌هاي‌ شور و حال‌ سرمستانه‌ با تكيه‌ برنمادگرايي‌ عرفاني‌ و وجد و حال‌ تأثرانگيز است‌. آثارعطار را بعضي‌ منابع‌ به‌ تعداد سوره‌هاي‌ قرآن‌ 114 عنوان‌ دانسته‌اند ولي‌ دانشمندان‌ با مطالعه‌ اين‌ كتابها بعضي‌ از آثار نسبت‌ داده‌ به‌ او را با ديده‌ شك‌ و ترديد نگريسته‌اند. با اين‌ حال‌ در فراواني‌ كتابهاي‌ شيخ‌ جاي‌ هيچ‌ گونه‌ ترديدي‌ نيست‌ و عطار خود نيز در يكي‌ از ابياتش‌ به‌ كثرت‌ نوشته‌جاتش‌ اشاره‌ كرده‌ است‌ كسي‌ كاوچون‌ مني‌ راعيب‌ جويست‌ همي‌ گويد كه‌ او بسيار گويست‌ وليكن‌ چون‌ بسي‌ دارم‌ معاني‌ بسي‌ گويم‌ تو مشنو مي‌ تو داني‌ گهر آخر بديدن‌ نيز ارزد چنين‌ گفتن‌ شنيدن‌ نيز ارزد عارف‌ سوخته‌ دل‌ نيشابور كه‌ در انديشه‌هاي‌ عرفاني‌ خود گوشه‌ چشمي‌ به‌ عرفايي‌ همچون‌ سنايي‌، شيخ‌ ابوسعيدابي‌ الخير و بايزيد بسطامي‌ داشته‌ است‌ در اشعار و حكايات‌ خود بارها بيزاريش‌ از تعصب‌ و دعواهاي‌ فرقه‌هاي‌ مختلف‌ اسلامي‌ بويژه‌ شيعيان‌ و سنيان‌ را بيان‌ داشته‌ است‌. اين‌ تفكر والا در روزگار خوارزمشاهيان‌ كه‌ بازار تعصبات‌ ديني‌ و سلطه‌ و اقتدار علماي‌ متعصب‌ بيداد مي‌كرد تحسين‌ برانگيز و نمايانگر روح‌ بزرگ‌ اين‌ صوفي‌ نام‌آور است‌.(2) 1- داستان‌ شيرين‌ و دلكش‌ عشق‌ شيخ‌ صنعان‌ به‌ دختري‌ ترسا خود حكايتي‌ است‌ مستقل‌ كه‌ در منطق‌ الطير و از زبان‌ هدهد خردمند بيان‌ مي‌شود. شيخ‌ صنعان‌ پيري‌ با مقامات‌ عالي‌ مذهبي‌ و عرفاني‌ دل‌ به‌ عشق‌ دختري‌ مسيحي‌ مي‌سپارد و درراه‌ وصال‌ به‌ او از همه‌ چيز خود مي‌گذرد. بر معتقدات‌ خود پاي‌ مي‌نهد، خود را انگشت‌نما و خوار و ذليل‌ مي‌كند، خوك‌ مي‌چراند،شراب‌ مي‌نوشد و تا آخرين‌ درجه‌ از كفرو تباهي‌ پيش‌ مي‌رود. شيخ‌ جفا ديده‌ از معشوق‌ نامهربان‌، سرانجام‌ مورد لطف‌ و مرحمت‌ خداوند قرار مي‌گيرد و با تحمل‌ سختي‌هايي‌ به‌ روشنايي‌ و رستگاري‌ نايل‌ مي‌آيد. اين‌ حكايت‌ پندآموز با زباني‌ شيوا و دلكش‌ و روان‌ از زيباترين‌ داستانهاي‌ عرفاني‌ ادبيات‌ ايران‌ به‌ شمار مي‌رود. 2- عطار نيز همچون‌ خيام‌ و فردوسي‌ و حافظ و ساير ادبا و عرفاي‌ ايران‌ در دوره‌ زندگي‌ خود با خشم‌ علما قشري‌ و متعصب‌ مواجه‌ گشته‌ است‌. نقل‌ كرده‌اند كه‌ پس‌ از نگارش‌ كتاب‌ مظهر العجايب‌ شيخ‌ مورد غضب‌ يكي‌ از فقهاي‌ سني‌ سمرقند قرار گرفت‌ و او كتاب‌ را محكوم‌ به‌ سوختن‌ و مولف‌ را ملحدي‌ واجب‌ القتل‌ دانست‌. به‌ تحريك‌ فقيه‌ مردم‌ به‌ خانه‌ عطار كه‌ در طي‌ سلسله‌ سفرهاي‌ خود چندي‌ در سمرقند اقامت‌ گزيده‌ بود ريختند و اموالش‌ را به‌ يغما بردند

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
لینک های تصویری
پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري

پايگاه اطلاع رساني رياست جمهوري اسلامي ايران

سفارت جمهوری اسلامی ایران

همایش زن در ادبیات معاصر ایران

صفحه فارسی فیس بوک رایزنی فرهنگی ایران در آنکارا

اینستگرام فارسی رایزنی فرهنگی سفارت ج.ا.ا

توییتر فارسی رایزنی فرهنگی ج.ا.ا

تلگرام فارسی

سايت سازمان ايرانگردي جمهوري اسلامي ايران

مرکز آموزش زبان رایزنی فرهنگی

بنیاد سعدی

اخبار فرهنگی ترکیه

دانشگاه امام خمینی

بنياد ايران شناسي

دو فصلنامه نسیم شرق

کتابخانه مجازی

زیارت مجازی امام رضا (ع )

اوقات شرعی به افق آنکارا
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 2884
بازدید امروز : 431
بازدید این صفحه : 1498438
بازدیدکنندگان آنلاين : 5
زمان بازدید : 2.0625

صفحه اصلی|انتشارات|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|فرهنگ و هنر |Türkçe |بانک همایش ها